
الف) منابع کهن
در اين کتابها در مورد حتمي بودن خروج مهدي (ع) روايات زيادي نقل کردهاند که به مواردي پرداخته و اشاره مي شود.
1- خروج مردي از اهلبيت(ع)
۱. اگر از عمر دنيا بيش از يک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني ميکند تا آنکه مردي از اهلبيتم مبعوث شود که اسم او اسم من است. او زمين را از قسط و عدل پر ميکند، همانگونه که از ظلم و جور پر شد.
۲. دنيا به پايان نميرسد تا آنکه مردي از اهلبيتم بر عرب حکومت کند که اسم او اسم من است.
۳. اگر از عمر روزگار فقط يک روز مانده باشد، خداوند مردي از اهلبيتم را مبعوث ميکند که زمين را پر از عدل کند، همانگونه که پر از ستم شد.
روايتهاي مزبور از رسول خدا (ص) نقل شده است و معناي آنها - چنانچه خوانندگان محترم نيز متوجهاند - اين است که خروج مردي از اهلبيت پيامبر (ع) حتمي است نه آنکه يک روز از عمر دنيا مانده و او يک روزه دنيا را پر از عدل و داد ميکند.
۲ - مهدي (عج) از اهلبيت
روايات قسمت اوّل اين فصل با صراحت ميگويد که مهدي (عج) از اهلبيت رسول خدا (ص) ميباشد. حال به روايات ديگري که آن حضرت را از اهلبيت (ع) ميداند نگاهي ميافکنيم: «المهدي منّا اهل البيت».
پيامبر اکرم (ص) فرموده است: «ما اهل بيتي هستيم که خداوند براي ما آخرت را بر دنيا برگزيده است و همانا اهلبيت من بعد از من سختيها ديده و از وطن رانده ميشوند تا آنکه قومي از ناحيه مشرق پيدا ميشوند که با آنها پرچمهاي سياه است و طلب خير (و حقّ) ميکنند و به آنها داده نميشود. آنان ميجنگند و آنچه را که خواستند به آنها ميدهند و نميپذيرند تا آنکه آن (حکومت) را به مردي از اهلبيتم (يعني حضرت مهدي (عج)) ميدهند و او آن (يعني زمين) را پر از قسط و عدل ميکند همانگونه که ديگران آن را پر از ظلم و جور کردند. پس هرکه آن زمان را درک کرد به طرف آنها برود، ولو چهار دست و پا بر روي برف و يخ».
۳ - مهدي از نسل فاطمه(س)
(المهدي من ولد فاطمه). اين روايت را که ميفرمايد: «مهدي (عج) از فرزندان فاطمه (س) است» امّسلمه از رسول خدا (ص) نقل کرده است. همين روايت با همين سند به اين عبارت نيز آمده است: (المهدي من عترتي من ولد فاطمه). يعني مهدي (عج) از عترتم و از فرزندان فاطمه (س) است.
حال باتوجه به آنچه که گذشت و فهميديم که صاحبان کتابهاي ششگانه صحيح اهل سنت (از جمله ابنماجه) پذيرفتند که اولا مهدي (عج) از اهلبيت رسول خدا (ص) بوده و ثانيا از فرزندان فاطمه زهرا (س) ميباشد، به يک روايت از سنن ابن ماجه نظري ميافکنيم. او از انس بن مالک و انس از رسول خدا (ص) چنين روايت ميکند:
(هرچه ميگذرد، امور مردم سختتر شده، دنيا به آنان پشت کرده، مردم بخيلتر ميشوند و ساعت (شايد مراد ساعت قيامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان (عج) ).
۴ – ياران مهدي (عج)
يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه. رسول گرامي اسلام (ص) فرموده است: مردمي از مشرق خروج ميکنند و زمينه را براي مهدي (عج) (يعني حکومت او) فراهم ميکنند.
يخرج رجل من وراء النّهر يقال له الحارث بن حرّاث، علي مقدّمته رجل يقال له منصور، يوطّيء او يمکّن لآل محمّد (ص) کما مکّنت قريش لرسول اللَّه وجب علي کل مؤمن نصره او قال «اجابته»
علي (ع) از رسول گرامي اسلام (ص) روايت ميکند که فرمود: مردي از آن طرف رود (شايد مراد، دجله يا فرات باشد) خروج ميکند که به او «حارث بن حرّاث» گويند. پيشرو لشگرش مردي است به نام «منصور» که زمينه را براي حکومت آل محمّد (ص) فراهم ميکند. همانگونه که قريش براي رسول خدا (ص) کردند. بر هر مؤمني واجب است او را ياري کند (يا آنکه گفته:) «دعوتش را اجابت کند».
۵ - حضرت عيسي(ع) و حضرت مهدي(عج)
کيف انتم اذا نزل ابنمريم فيکم و امامکم منکم. رسول گرامي اسلام (ص) ميفرمايد: چگونه خواهيد بود آنگاه که پسر مريم در ميان شما بيايد و امام شما از شما باشد!
... فينزل عيسي بن مريم فيقول اميرهم: تعال صلّ لنا. فيقول: لا. انّ بعضکم علي بعض امراء تکرمة اللَّه هذه الامّة.
اين روايت را ابنماجه نيز اندکي مفصلتر در ضمن حديثي طولاني که تقريبا چهار صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده، نقل کرده است.
يعني: ... سپس عيسي بن مريم (ع) نازل ميشود. امير آنها به او ميگويد: بيا و براي ما نماز بخوان (يعني بهعنوان امام جماعت) او ميگويد: خير، همانا بعض از شما بر بعض ديگر امير ميباشيد به خاطر اينکه خداوند اين امّت را گرامي داشته است.
اين دو حديث بهخوبي نشان ميدهد که هنگام نزول عيسي بن مريم (ع) امام او کسي ديگر است که باتوجه به روايات گذشته او جز حضرت مهدي، صاحب الزّمان (صلواتاللَّهعليه وعجّلاللَّهفرجه) نيست.
۶ – سخن از نشانهها
از روايات اهلبيت (ع) چنين ميفهميم که دو دسته نشانه براي ظهور امام زمان (عج) به وقوع خواهد پيوست. دسته اول نشانههاي عامّي که تا اين زمان ميتوان ادعا کرد همه آنها به وقوع پيوسته است. دسته دوم معروف است به علائم حتميه ظهور و آن پنج علامت است:
۱ - خروج سفياني.
۲ - صيحه آسماني.
۳ - کشتهشدن نفس زکيه.
۴ - خسف بيداء
۵ - خروج يماني.
تعبير پنج نشانه فوق به علائم حتميه، از خود روايات اتّخاذ شده است.
اهل سنت مساله خروج سفياني و خسف بيداء را در روايات خويش نقل کردهاند.
در فصل بعد که گفتار بعض دانشمندان اهل سنت را ميخوانيم از خروج سفياني نيز سخن خواهيم گفت.
ب) منابع اهل سنت بعد از قرن ششم:
1- حاکم نيشابوري
حاکم نيشابوري، الامام الحافظ ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه، متوفّاي ۴۰۵ هجري، در جزء چهارم کتاب معروفش «المستدرک علي الصّحيحين» احاديث متعدّدي درباره حضرت مهدي (عج) دارد که در آنها حضرتش از اهلبيت پيامبر (ص) و از فرزندان فاطمه (س) معرفي شده و او است که جهان را پر از عدل و داد ميکند.
ما در آخر فصل قبل به دو حديث، درباره خسف بيداء و خروج سفياني - اشاره کرديم، اينک حديثي ديگر:
(عن ابي سعيد خُدري (رض) قال: قال رسولاللَّه: «لاتقوم السّاعة حتّي تملا الارض ظلماً و جوراً و عدواناً ثمّ يخرج من اهل بيتي من يملاها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً»).
يعني: ساعت (مراد ساعت ظهور است نه ساعت قيامت) بر پا نميشود تا آنکه زمين پر از ظلم و جور و تعدّي شود، سپس از اهلبيتم کسي خروج ميکند که آن را پر از عدل و داد ميکند، همانگونه که پر از ظلم و جور شد.
سپس مينويسد: اين حديث صحيحي است به همان شرطي که شيخين (بخاري و مسلم) قرار گذاشتند ولي آندو اين را ننوشتند.
تذکر اين نکته نيز لازم است که او کتاب مذکور را – همانطور که از اسمش پيدا است - تاليف کرد تا بگويد روايات صحيح ديگري است که در صحيحين نيامده است. او حديث ابنماجه را نيز که روايت کرده: «لا مهدي الاّ عيسي بن مريم» در کتابش آورده و ميگويد: من اين حديث را ننوشتم که به آن احتجاج کنم (يعني به عنوان حديثي صحيح آن را نقل کرده باشم) بلکه از راه تعجب (که چطور ابنماجه آن را در سنن خويش آورده) آن را نوشتم.
۲ – ابن طلحه شافعي
ابوسالم کمالالدّين محمّد بن طلحة بن محمّد بن حسن شافعي، متوفّاي ۶۵۲ هجري، در کتاب «مطالب السّؤول في مناقب آل الرّسول» چنانچه از نامش پيدا است، در مناقب ائمه ۱۲ گانه شيعه مطالبي دارد. (او نيز آل پيامبر (ص) را منحصر در ۱۲ امام شيعه ميداند - دقّت شود -). در باب دوازدهم آن که درباره امام دوازدهم (ع) است، چنين مينويسد:
«الباب الثاني عشر في ابيالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علي المتوکّل ابنالقانع (يکي از القاب امام جواد (ع) ) ابنعلي الرّضا ابنموسي الکاظم ابنجعفر الصّادق ابنمحمّد الباقر ابنعلي زين العابدين ابنالحسين الزّکي ابنعلي المرتضي اميرالمؤمنين ابنابي طالب، المهدي، الحجّة، الخلف الصّالح، المنتظَر (عليهالسّلام) و رحمة اللَّه و برکاته».
چنانچه ملاحظه ميفرمائيد او اسامي ۱۲ امام را تقريبا با همان القابي که نزد شيعه مشهورند، معرفي ميکند. معلوم ميشود که آنان هميشه با اين القاب شناخته ميشدند. او پس از تعريف از امام عصر (عج) مينويسد:
«امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن... (تا آخر اسامي که ديگر تکرار نميکنيم.) و امّه امّ ولد تسمّي صقيل (صحيح آن صيقل است.) و قيل حکيمه (حکيمه خاتون عمّه امام حسن عسکري (ع) بوده که هنگام تولّد حضرت ولي عصر (عج) در آنجا حضور داشت.) و قيل غير ذلک، و امّا اسمه فمحمّد و کنيته ابوالقاسم و لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قيل المنتظَر».
خلاصه معناي اين فراز چنين است:
پدرش امام حسن عسکري (عليهالسّلام) و مادرش صيقل يا حکيمه يا غير آن و اسمش محمّد و کنيهاش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفتهاند.
او همچون بسياري از دانشمندان اهل سنت، امام زمان (عليهالسّلام) را فرزند امام حسن عسکري (عليهالسّلام) دانسته و کنيه و لقب او را همچون شيعيان بيان کرده است.
از انس بن مالک نقل شده که رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم من و حمزه و علي و جعفر و حسن و حسين و مهدي ( (عليهالسّلام)
۳ - سبط بن جوزي
سبط بن جوزي متوفّاي ۶۵۴ هجري در کتاب تذکرة الخواص، معروف به: «تذکرة خواصّ الامّة في خصائص الائمّة (عليهالسّلام)» در فصل مربوط به امام زمان (عليهالسّلام) تحت عنوان: «فصل في ذکر الحجّة المهدي» چنين مينويسد:
«هو محمّد بن الحسن بن علي بن... علي بن ابي طالب عليه (وعليهم) السّلام و کنيته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان، القائم و المنتظَر و التّالي و هو آخر الائمّة». او در ابتدا اسامي دوازده امام (عليهالسّلام) را به ترتيب نقل کرده (که ما به جهت اختصار در اينجا و در موارد ديگر چند نقطه ميگذاريم.) و پس از آن کنيهها و القاب حضرت مهدي (عليهالسّلام) را ذکر ميکند و ميگويد که او آخرين امامها (ي شيعه) است. آنگاه اين حديث را با سندش از ابنعمر نقل ميکند که پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود: «يخرج في آخر الزّمان رجل من ولدي اسمه کاسمي و کنيته ککنيتي يملا الارض عدلاً کما ملئت جوراً فذالک هو المهدي»؛ يعني: در آخرالزّمان مردي از فرزندانم خروج ميکند که اسمش مانند اسم من و کنيهاش مانند کنيه من است. زمين را پر از عدل ميکند همانگونه که پر از ستم شد و او همان مهدي است. و خود اين را حديثي مشهور ميداند.
سپس چند روايت ديگر نقل کرده و درباره رفع استبعاد از طول عمر آن حضرت مثالهائي از معمّرين تاريخ آورده و پس از نقل شعري در مدح ائمّه (عليهالسّلام) مينويسد: «قلت: و من شروط الامام ان يکون معصوماً لئلاّ يقع في الخطا و لانّهم حجج اللَّه علي عباده و من شرط الحجّة العصمه من کلّ وصمه. انتهي ذکر الائمّة (عليهالسّلام)». يعني: از شروط امام اين است که معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معناي عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و اين عصمت است که از جانب خداوند به بندگان برگزيدهاش داده ميشود چه آنکه اگر آنان - که پيشوايان امّتند - در خطا واقع شوند و يا سهو و نسيان به آنان دست دهد دود آن به چشم پيروانشان ميرود که گفتارشان را وحيمنزل ميدانند و خطا و سهو يا نسيان، طبيعي هر انساني است و معصوم کسي است که از چنين نقصي مصون باشد و اين نخواهد شد مگر با عنايت خاصّه الهيه). ديگر آنکه آنان حجتّهاي خدا بر بندگانش ميباشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از هر عيب ميباشد.
۴ - گنجي شافعي
محمّد بن يوسف بن محمّد گنجي شافعي، او در سال ۶۵۸ هجري به شهادت رسيد. سبب شهادتش نوشتن کتابي بود به نام: کفاية الطّالب في مناقب اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (صلواتاللَّهوسلامهعليه) با آنکه مستندات آن، محدّثين اهل سنت ميباشند با اينحال به جرم اين گناه نابخشودني! در ۲۹ رمضان در جامع دمشق کشته شد. آري، اين است رفتار آنانکه دم از پيروي از سنت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميزنند با کساني که حقّ ميگويند. در مقدّمه کتابمان: «پيامبر در صحاح» علّت کشته شدن «نسائي» صاحب سنن را نوشتيم که بيانگر يکي ديگر از رفتار اهل سنت با علماي خودشان ميباشد.
اين دانشمند اهل سنت کتابي دارد به نام: البيان في اخبار صاحب الزّمان (عليهالسّلام)، که ما فقط به ذکر عناوين ابواب سيزدهگانه آن اکتفا ميکنيم و اين عناوين، اجمالاً بيانکننده عقايد نويسنده آن ميباشد:
۱ - درباره خروجش در آخرالزّمان.
۲ - درباره اين حديث نبوي که: «مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه است».
۳ - درباره اين حديث که: «مهدي از سادات اهل بهشت است».
متن عربي آن چنين است: «نحن ولدَ عبدالمطّلب سادة اهل الجنّة انا و حمزه و علي و جعفر و الحسن و الحسين و المهدي ((عليهالسّلام))».
۴ - درباره امر پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) به پيروي از مهدي (عليهالسّلام).
۵ - درباره ياري نمودن اهل مشرق آن حضرت را.
۶ - درباره مدّت سلطنت آن حضرت بعد از ظهور.
۷ - در اينکه او در نماز، امامِ حضرت عيسي (عليهالسّلام) خواهد بود.
۸ - پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مشخّصات مهدي (عليهالسّلام) را بيان ميفرمايد.
او در ذيل عنوان فوق، روايت: «مهدي طاوس اهل بهشت است» را نيز نقل ميکند.
۹ - پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) تصريح ميفرمايد که مهدي (عليهالسّلام) از فرزندان حسين (عليهالسّلام) است.
۱۰ - درباره کَرَم مهدي (عليهالسّلام).
۱۱ - در ردّ اين قول که، «مهدي همان عيسي بن مريم است». (اشاره به روايت ابنماجه که بحثش گذشت).
۱۲ - درباره اين حديث نبوي که: «امّتي که من در اوّل آن و عيسي در آخر آن و مهدي در وسط آن است هلاک نخواهد شد».
۱۳ - درباره کنيه او و اينکه خُلق و خُويش شبيه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميباشد. او در آخر باب اوّل - چنانچه گذشت - استدلال ميکند که پدر حضرت مهدي (عليهالسّلام) همان امام حسن عسکري (عليهالسّلام) بوده است.
۵ - ابنتيميه
ابنتيميه متوفّاي ۷۲۸ هجري، در جزء چهارم کتاب منهاج السنّة حديث نبوي: «يخرج في آخرالزّمان رجل من ولدي اسمه کاسمي و کنيته کنيتي يملا الارض عدلاً کما ملئت جوراً.» يعني: در آخرالزّمان مردي از فرزندانم خروج ميکند که اسمش مانند اسم من و کنيهاش کنيه من است. زمين را پر از عدل ميکند همانگونه که پر از ستم شد. را قبول داشته و او را همان «مهدي» (عليهالسّلام) ميداند و نيز بعض احاديثي را که ابوداود و ترمذي، دائر بر حتمي بودن اين خروج و اينکه آن حضرت از عترت پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و از فرزندان فاطمه (سلاماللهعليها) است، آوردهاند نقل کرده و آنها را احاديثي صحيح ميداند.
۶ - حمويي
شيخالسلام ابراهيم بن محمّد بن مؤيد حمويي خراساني، متوفّاي ۷۳۲ هجري در کتاب: فرائد السّمطين في فضائل المرتضي و البتول و السّبطين و الائمّة من ذرّيتهم (عليهالسّلام)، روايات زيادي در مورد حضرت مهدي (عليهالسّلام) نقل ميکند که بعض آنها قبلاً گذشت. از جمله رواياتي که اين عالم اهل سنت نقل ميکند اين است که حضرت مهدي (عليهالسّلام) داراي غيبت است و نيز: «هر که خروج مهدي (عليهالسّلام) را انکار کند به آنچه که بر محمد (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نازل شده کافر گشته است.» و نيز: «انتظار فرج افضل عبادات است.» و نيز در ضمن همين روايات، به مساله ولايت و وصايت ائمّه اثناعشر (عليهالسّلام) اشاره شده و در بعض از آنها اسامي آن بزرگواران نيز آمده است.
مؤلّف اين روايات را در باب ۶۱ از سمط دوم از فوائد السّمطين، در ضمن ۱۵ عنوان نقل کرده و در آخر آن با سندش از ابنعباس چنين روايت ميکند که رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود:
«همانا علي بن ابيطالب پيشواي امّتم و بعد از من جانشين من در ميان آنها است و از فرزندانش قائم منتظَر است، آنکس که خدا به دست او زمين را از قسط و عدل پر ميکند همانگونه که از ظلم و جور پر شد. قسم به آنکس که مرا به عنوان بشارت دهنده به حقّ برانگيخت، آنان که در زمان غيبتش بر امامت او ثابتند بسيار اندکند.
جابر بن عبداللّه انصاري برخاست و گفت: يا رسول اللَّه! آيا قائم از فرزندانت غيبت دارد؟ فرمود: آري، به پروردگارم قسم. همانا خداوند به همين غيبت مؤمنين را آزموده و کافران را نابود ميکند. اي جابر! اين امر از امر خدا و سرّي از سرّ او بوده و علمش از بندگان مخفي است. مبادا در آن به شکّ افتي که شکّ در امر خدا کفر است» متن عربي اين روايت چنين است: «ان علي بن ابي طالب امام امّتي و خليفتي عليها من بعدي و من ولده القائم المنتظر الذي يملا اللَّه به الارض عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا و الذي بعثني بالحقّ بشيرا ان الثّابتين علي القول به في زمان غيبته لاعزّ من الکبريت الاحمر فقام عليه جابر بن عبد اللَّه الانصاري فقال: يا رسول اللَّه! و للقائم من ولدک غيبة؟ قال: «اي و ربّي ليمحّص اللَّه به الذين آمنو و يمحق الکافرين. يا جابر! انّ هذا الامر من امر اللَّه و سرّ من اسرار اللَّه. علمه مطوي عن عباده. فاياک و الشّکّ فيه! فانّ الشّکّ في امر اللَّه کفر»
۷ - ابنقيم
ابنقيم، متوفّاي ۷۵۱ - که از شاگردان ابنتيميه بود، در فصل پنجاهم کتاب: المنار المنيف في الصّحيح و الضعيف، درباره حضرت مهدي (عليهالسّلام) رواياتي نقل ميکند که همه آنها قبلاً گذشت. او روايت: «لا مهدي الاّ عيسي بن مريم.» را که ابنماجه در سنن خويش آورده ذکر نموده و آن رابه ضعف سند و به تعارضش با رواياتي که مهدي (عليهالسّلام) را از فرزندان فاطمه (سلاماللهعليها) ميداند و نيز به غير آن ردّ ميکند.
۸ - ابنصبّاغ
ابنصبّاغ مالکي علي بن محمّد، متوفّاي ۸۵۵ در فصل دوازدهم از کتاب: الفصول المهمّة في معرفة احوال الائمّة (عليهالسّلام)، چنين مينويسد:
«الفصل الثّاني عشر في ذکر ابي القاسم محمّد الحجّة الخلف الصّالح ابنابي محمّد الحسن الخالص» و در ادامه چنين مينويسد: «و او امام دوازدهم است و (ذکر) تاريخ ولادت و دلايل امامتش و (نيز) ذکر بعض از اخبارش و غيبتش و مدّت قيام دولت او و (نيز) ذکر کنيه و نسبش و غير آن از آنچه که به او مربوط ميشود». متن عربي آن چنين است: «و هو الامام الثّاني عشر و تاريخ ولادته و دلايل امامته و ذکر طرف من اخباره و غيبته و مدّة قيام دولته و ذکر کنيته و نسبه و غير ذلک ممّا يتّصل به». و بعد از نقل چند روايت مينويسد:
«ابوالقاسم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص در شب نيمه شعبان سال ۲۵۵ در سامرّا به دنيا آمد و امّا نسبش از جهت پدر و مادر: او ابوالقاسم محمّد الحجّة پسر حسن خالص پسر علي هادي... پسر علي بن ابيطالب (صلواتاللَّهعليهماجمعين) ميباشد و امّا مادرش او کنيزي بود به نام نرگس، بهترين کنيزان، و گفته شد که اسم او غير آن (نرگس) ميباشد. کنيه او ابوالقاسم و لقبش حجّت، مهدي، خلف صالح، قائم، منتظَر (يعني کسي که همه در انتظار اويند)، صاحب الزّمان و مشهورترين آنها مهدي است» و بعد از نقل روايات متعدّدي درباره آن حضرت، آيه «لِيظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلِّه» اشاره به آيه: «هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الدّين کلّه» که در قرآن مجيد سه بار ذکر شده است. ۱- سوره توبه، آيه ۳۳. ۲ - سوره فتح، آيه ۲۸. ۳- سوره صفّ، آيه ۹.
يعني: او است خدائي که رسولش را به همراه هدايت و دين حقّ فرستاد تا آن (دين) را بر تمامي اديان (و مکاتب) غلبه دهد. را از قول سعيد بن جُبير، مربوط به آن حضرت ميداند. آنگاه با نقل رواياتي درباره علائم ظهور، آن را به پايان ميبرد.
۹ - ابنطولون
ابنطولون، از دانشمندان قرن دهم، متوفّاي ۹۵۳، و از اهالي دمشق ميباشد. او در کتابش به نام: «الائمة الاثناعشر» درباره امام دوازدهم چنين مينويسد:
«و ثاني عشر هم ابنه (يعني ابنالحسن العسکري) محمّد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمّد بن الحسن بن علي الهادي ابنمحمّد الجواد ابن... علي بن ابي طالب رضي اللَّه عنهم». و او را همان مهدي ميداند. آنگاه شعري را نقل ميکند که در آن اسامي آن بزرگواران به ترتيب آمده است.
۱۰ - عبدالوهّاب شعراني
عبدالوهّاب شعراني، متوفّاي ۹۷۳ در کتاب: اليواقيت و الجواهر في بيان عقائد الاکابر حضرت مهدي (عليهالسّلام) را فرزند امام حسن عسکري (عليهالسّلام) دانسته و مينويسد که تاريخ ولادت او نيمه ماه شعبان سال ۲۵۵ بوده و اکنون که سال ۹۵۸ است عمر او ۷۰۶ سال ميباشد. (صحيح آن ۷۰۳ است).
۱1 - قندوزي
شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، متوفّاي ۱۲۹۴ در کتاب: ينابيع المودّة لذوي القربي روايات متعدّدي درباره حضرت مهدي (عليهالسّلام) نقل کرده است. از جمله مينويسد:
«... مدّت زندگاني حسن عسکري بعد از پدرش که رضوان خدا بر آن دو باد، ۶ سال بود و پسري غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدي و صاحبالزّمان و خاتم الائمّة الاثني عشر در نزد اماميه باقي نگذاشت. ميلاد او شب نيمه شعبان سال ۲۵۵ بوده و مادرش کنيزي بود به نام نرجس. او (يعني مهدي (عليهالسّلام) ) هنگام وفات پدرش ۵ ساله بود و تاکنون پنهان است (رض) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسکري (رضياللَّهعنهما) ميباشد که نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است.»
12- سيدمؤمن شبلنجي
سيدمؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجي، متوفّاي بعد از ۱۲۹۰ هجري در کتاب: نور الابصار في مناقب آل النّبي المختار، در فصلي که مربوط به حضرت مهدي (عليهالسّلام) است چنين مينويسد:
«فصل في ذکر مناقب محمّد بن الحسن الخالص ابنعلي الهادي... ابنعلي بن ابي طالب». و بعد از ذکر بعض صفات آن حضرت، درباره امکان طول عمر آن بزرگوار از قول «محمّد بن يوسف گنجي شافعي» دلايلي را که قبلاً گذشت نقل ميکند.
خداوند تبارک و تعالي در فرج آن بزرگوار تعجيل فرموده و ما را جزء ياران خاصّ آن حضرت قرار دهد، و شکر بيحد به درگاه او عزوجل که ما را پيرو کساني قرار داد که از هر پليدي منزّهند، و در آنچنان قلّه رفيعي ميباشند که منکرين امامت و ولايت آنها نيز به امامت و پيشوائي و جلالت قدرشان مقرّ و معترفند. اميد است به ياري ذات حقّ و عنايات حجّت او بتوانيم در فتن آخرالزّمان با ولاي اهل بيت (عليهالسّلام) و با ايماني راسخ و محکم به حقّانيت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهالسّلام) و با اعمالي صالح و قلبي سليم به جوار رحمت الهي بشتابيم.
ج)نويسندگان اهل سنت معاصر
مساله ظهور و خروج مردي از اهل بيت (عليهالسّلام) به نام «مهدي» امري است که علماي زيادي از اهل سنت درباره آن دست به قلم بردند. يکي از نويسندگان معاصر به نام محمد بن احمد بن اسماعيل، کتابي نوشته بنام «المهدي حقيقة لا خرافه» او در فصل دوم اين کتاب مطالبي دارد که ما فهرست آن را در اينجا ميآوريم:
۱ - اسامي ۳۱ نفر از اصحاب را ذکر ميکند که احاديث حضرت مهدي (عليهالسّلام) را روايت کردهاند.
۲ - اسامي ۳۸ نفر از دانشمنداني را که آن احاديث را در کتابهايشان نقل کردهاند ميآورد.
۳ - نام ۶۳ نفر از علما را که آن احاديث را صحيح يا حسن دانستهاند ذکر ميکند.
۴ - ۳۱ نفر از دانشمندان را نام ميبرد که مستقلاً کتابي درباره حضرت مهدي (عليهالسّلام) نوشتهاند که بعض از آنها بيش از يک کتاب تدوين نمودند.
در ساليان اخير اهل سنت در مورد حضرت مهدي کتابها وتحقيقات زيادي داشته اند ؛ محمد ابراهيم الجمال در کتابش با نام «ظلم و مهدي منتظر» مي گويد: «مهدي با نشانه هاي غيرقابل ترديدي خواهد آمد ولي خميني آن مهدي نيست.» حمزه الفقير در کتابش با عنوان «سه نفري که جهان درانتظار آنان است: مهدي منتظر، المسيح الدجال و عيسي مسيح» يکي از حاميان در حال ازدياد عقيده مهدويت است و به سيد قطب (ف 1966م) موسس ونظريه پرداز معروف اخوان المسلمين مصر انتقاد مي کند. الفقير بيش از هر نويسنده ديگري تلاش مي کند تا حوادث جاري را با علامات ظهور مهدي تطبيق دهد؛ وي به طور خاص حکومت هاي ظالم را استثمارکننده کشورهاي کوچک مي داند حال آنکه بسياري از مسلمانان ستم ديده در انتظار فريادرسي و آماده ياري منجي و مهدي هستند که در مقابل فرعون زمان که رژيم آمريکاست اورا سرکوب و شکست دهند .
ديدگاه خاص تر نظر کامل سعفان است؛ او در کتاب «ساعت بيست و پنجم: مسيح دروغين، مهدي، ياجوج و ماجوج» (قاهره 1995) تلاش مي کند پروتکل بزرگان يهود، لژهاي فراماسوني و جين ديکسون (طالع بين آمريکايي) را به فلسفه ي مهدويت خود گره بزند! امين محمد جمال الدين در کتابش با نام «عمر جامعه اسلامي و نزديکي ظهور مهدي» (قاهره 1996) استدلال مي کند که آمدن مهدي خيلي نزديک است و بلافاصله پيش از جنگ جهاني عظيمي (که اصطلاحا جنگ آرماگدون ناميده مي شود و بين روم يا همان غرب و بين چين، روسيه، کشورهاي کمونيست، ايران، عراق و يا کشورهاي شيعي واقع مي شود) اتفاق مي افتد. در روشي جهاني نگرانه تر و کمتر تقابلي، مي توان به کتاب باسم الهاشمي نام «نجات بخش در اسلام و مسيحيت، پژوهشي در همکاري بين مهدي و مسيح» (بيروت 1996) اشاره کرد. او با استفاده از قرآن، حديث و عهد جديد استدلال مي کند که مهدي و عيسي در ساخت يک دولت متحد جهاني با يکديگر همکاري خواهند کرد.
فرد ديگر از باورمندان به مهدويت در عصر حاضر، فهد سالم است که در کتابش در سال 1996 با نام «اسرار قيامت و حملات غرب قبل از (اتمام؟) سال 1999» از اين قول حمايت مي کند که مهدي زودتر از دجال -که فردي ايراني است- خواهد آمد. سليم يکي ديگر از نويسندگان عرب است که نظرات فرانسيس فوکوياما درمورد پايان تاريخ (پيروزي سرمايه داري دموکراسي) و ديدگاه ساموئل هانتينگتون (با نظريه برخورد تمدن ها (خطوط گسل فرهنگي-مذهبي بين فرهنگ هايي که باعث بوجود آمدن جنگ ها مي شوند)) را با يکديگر ترکيب کرده و طرح قديمي تقابل غرب با اسلام را مطرح مي کند) سليم روش جالبي نيز در توضيح منابع حديثي (در مورد اينکه جنگ در آخرالزمان که با شمشير است) دارد: بعد از حمله هسته اي آمريکا عليه مسلمانان، شمشير تنها سلاحي خواهد بود که باقي خواهد ماند و جالب آنکه در دفاع از نظريه خود به پيشگويي هاي نوستراداموس (قرن شانزدهم) هم متوسل مي شود.
دانشمندان سنتي معاصر فعلي از اهلسنت مانند شيخ عبدالعزيز بن باز نيز روايات مهدي را پذيرفتهاند. آنچنان که استاد خسروشاهي نقل کرده اين عالم وهابي در سخنراني خود، درباره «مهدى» چنين ميگويد: «من بر بسيارى از اين احاديث آگاهى دارم و در ميان آنها همچنانکه الشوكانى و ابن القيم و ديگران گفتهاند، صحيح و حسن (نيكو) و ضعيف منجبر و اخبار جعلى يافتهام. اما از اين ميان آنچه سند آن محكم است، ما را بس!، حال چه خود «صحيح» باشد يا براى اسناد حديث ديگرى صحّت مىيابد و چه خود حسن باشد، يا براى اسناد حديث ديگرى حُسن مىيابد و به همين ترتيب احاديث ضعيف اگر تقويت گردد و يكديگر را استحكام بخشد، نزد اهل علم حجت است. بنابراين تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، كثرت طرق و تعدد مخارج، مقبول مىگردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن نظر دادهاند. ما ديدهايم كه اهل علم، چيزهاى فراوانى را با كمتر از اين ثابت كردهاند و حق اين است كه جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند؛ اينكه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد. از اهل علم اگر كسى نظرى خلاف اين گفته باشد، سخن او مورد اعتنا نيست.
شيخ عبدالمحسن العباد از عالمان معاصر سعودي که تحقيق مفصلي در زمينه مهدي(ع) انجام داده، در اينباره و انگيزه کار خود ميگويد: «من براى نماياندن اوهام و اشتباهات وى (يکي از علماي قطر) در آن رساله، به نوشتن اين سطور مبادرت ورزيدهام، تا روشن شود كه احاديث صحيح بسيارى، بر ظهور مهدى در آخرالزمان دلالت دارد و علماى پيشين و معاصر اهلسنت در اين مورد اتفاق نظر دارند؛ مگر آنهايى كه از راه حق دور شده و به شذوذ پيوستهاند»
آية الله العظمي صافي (دام عزه) در کتاب مهدويت، بيش از هفتاد و هفت نفر از علماي اهل سنت را نام ميبرد که هر يک، به نحوي، ولادت آن حضرت را بيان کردهاند.
بنابراين، اگر برخي از اهل سنت ميگويند: «حضرت مهدي (عجاللهتعاليفرجهالشريف) به دنيا نيامده است» ادعايي بي اساس است که حتّي با گفتهها و نوشتههاي بزرگان خودشان نيز سازگار نيست.
شايد برخي از اهل سنت همانند ابن حجر هيتمي، طولاني بودن عمر را دليل بر عدم ولادت امام مهدي (عجاللهتعاليفرجهالشريف) بدانند، ولي بايد گفت، خدايي که قادر است عيسي بن مريم را زنده نگه دارد تا به مهدي (عجاللهتعاليفرجهالشريف) اقتدا کند و يونس را در شکم ماهي محافظت کند و يا به نوح پيامبر، نهصد و پنجاه سال عمر بدهد، آيا قدرت ندارد به مهدي (عجاللهتعاليفرجهالشريف) عمر طولاني عنايت کند؟
نتيجه اين که توجه وباور به ظهور حضرت مهدي، امري است مسلّم و قطعي و خود اهل سنت گذشته ومعاصر هم به آن واقفند و عوامل و انگيزههاي ديگري وجود دارد که نميگذارد حق را بازگو کنند و حقانيت شيعه و وجود امام زمان (عجاللهتعاليفرجهالشريف) را ثابت کنند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد